تبليغاتX
بی خیال
AbikhialS

 

یه کاره باحال و عشقی . . . تقدیم میکنم به هیشکی

سه شنبه 1386/11/09
کجاست ؟

09177513029

در غمی که اشک نیست، در شادی که لبخند نیست، در بغضی که ناله نیست، در دردی که آه نیست، احساس کجاست؟
در احساسی که حس نیست، در دلی که عشق نیست، در دوستی که محبت نیست، در صداقتی که راستی نیست، زندگی کجاست؟
در زندگی که هدف نیست، در هوایی که باد نیست، در خاکی که آب نیست، در باغی که گل نیست، انسان کجاست؟
در انسانی که هیچ نیست، در سفره ای که نان نیست، در زمینی که جا نیست، در دنیایی که رحم نیست، مرگ کجاست؟

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 11:51 PM توسط : بی خیال شو عزیز ...
دوشنبه 1385/11/23
بغضی از تنهایی

ُُS.S.S

پسری هستم که ۱۸ سال پیش در فصل بهار و ماه اردیبهشت به این دنیا آمدم، که اگر در دستان خودم بود انتخابی غیر از این را داشتم.
شاید وقت آن رسیده باشد که خیلی چیزها رو بیان کنم و دگر در خود نریزم، پس این پست، فریادیست از جانب من، که میخواهم از اینجا آغاز کنم!
کلمه ی "من"، لغتی که حیات، زندگی و هستی هر انسانی در آن خلاصه شده، چه بد چه خوب خواسته یا ناخواسته آن لغت تنها "من" است و بیان و مفهوم آن خلاصه ایست از زندگی خوب یا بد هر کسی!
پس بنابراین آغاز فریادم تنها، من است ...
من در این فریاد نیازی به هیچگونه سوگندی ندارم چرا که قلب محزونم بهترین گواه است، من در این فریاد قصد محکوم و قاضی کردن هیچ کسی را ندارم، چرا که هر کس قاضی هست، تنها برای خود!
تنها چیزی که تا به حال باعث دلگرمی و افتخارم نسبت به خودم شده، صداقتم در عشق، دوستی و زندگی ام بوده و سعی بر حفظ آن هم خواهم داشت. گاهی احساس میکنم که همین موضوع باعث تنها بودنم در این زمانه ی بی احساس شده، گاهی هم نه! اما این احساس هر چه که هست به من امید به زندگی میده ...
آدمی هستم که منطقم با احساسم یکی نیست، اما همیشه سعی بر آن داشتم که همه ی انتخابهایم را از روی احساساتم انجام بدم! پس با صراحت میتوانم فریاد کنم که انسان منطقی نیستم، چون منطق احساسات را به منطق خود ترجیح میدهم، آری برای من احساسات نسبت به منطقات در الویت است و همیشه از روی احساسات و جدا از ترحم تصمیم میگیرم.
در زندگی چیزهای عجیبی همانند اکثر آدما دیده و حس کردم، اما عجیب ترین آنها، مقصدی است که انسانها برای نابود کردن احساساتشان، در حال طی کردن هستند! نمیتوانم در رابطه اش فکر کنم چه رسد به درک ...
فریادها زیاد است و زمان اندک، بگذار تا آبی در این آتشکده بریزیم، چون کسی نیست که به آنها گوش بسپارد! این هم بهانه ای برای پایان دادن فریادهاست!

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 10:13 PM توسط : بی خیال شو عزیز ...
دوشنبه 1385/11/23
دختری بود

S.S.S

ساکت و تنها
چون کتابی در مسیر باد
می خورد هر دم ورق اما،
هیچ کس او را نمی خواند
برگها را می دهد بر باد
میرود از یاد
هیچ چیز از او نمی ماند.
بادبان کشتی او در مسیر باد
مقصدش هرجا که باداباد!
بادبان را ناخدا باد است
لیک او را هم خدا، هم ناخدا باد است.

اکنون، او همان منم ...

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 9:57 PM توسط : بی خیال شو عزیز ...
جمعه 1385/10/29
کجاست

S.S.S

در غمی که اشک نیست، در شادی که لبخند نیست، در بغضی که ناله نیست، در دردی که آه نیست، احساس کجاست؟

در احساسی که حس نیست، در دلی که عشق نیست، در دوستی که محبت نیست، در صداقتی که راستی نیست، زندگی کجاست؟

در زندگی که هدف نیست، در هوایی که باد نیست، در خاکی که آب نیست، در باغی که گل نیست، انسان کجاست؟

در انسانی که هیچ نیست، در سفره ای که نان نیست، در زمینی که جا نیست، در دنیایی که رحم نیست، مرگ کجاست؟


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 10:34 PM توسط : بی خیال شو عزیز ...
دوشنبه 1385/10/04
کاش می دونست

S.S.S

به غم کسي اسيرم که ز من خبر ندارد

                               عجب از محبت من که در او اثر ندارد

غلط است هر که گويد:

                               دل به دل راه دارد....

                    دل من ز غصه خون شد و دل او خبر ندارد

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 7:32 PM توسط : بی خیال شو عزیز ...
دوشنبه 1385/10/04
با من بگو از عشق

S.S.S

تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم

 شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم

   تو چیستی که من از موج هر تبسم تو

 بسان قایق سرگشته روی گردابم

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 7:30 PM توسط : بی خیال شو عزیز ...
شنبه 1385/08/27
گفتند و گفتیم

S.S.S

گفتند کدامين عشق؟ گفتيم صميمانه
گفتند که دوستی چه؟ گفتيم رفيقانه
گفتند سخن را چه؟ گفتيم اديبانه
گفتند به کوی دوست؟ گفتيم ذليلانه
گفتند که دنيا چه؟ گفتيم نمی مانه
گفتند کدامين مرگ؟ گفتيم غريبانه

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 10:18 PM توسط : بی خیال شو عزیز ...
سه شنبه 1385/07/18
دوستت دارم

S.S.S

 هرگز تو را فراموش نخواهم کرد
حتی اگر مرا از یاد ببری
و هرگز از تو رنجور نخواهم شد
چرا که دوستت دارم
دیوانه وار عاشقت شدم...
چرا که مهربانی را در تو دیدم
با چشمانت وجودم را دگرگون ساختی..
و اگر تو نبودی هرگز عاشق نمی شدم.....
نه تو از عشق من دست می کشی
و نه قلب من از عشقت روی گردان می شود..
سوگند که وجود تو در سرنوشت من نوشته شده است...
و اگر با مژگانت اشاره ای کنی....
فرسنگها...را خواهم پیمود....
چرا که شب عشق بسیار طولانی ست...
و قلبم در آرزوی تو می سوزد....
آنگاه که از برابر  دیدگانم دور شوی.....
خورشید وجودم پنهان می گردد.....
ابر های غم و اندوه مرا در بر می گیرد....
و به دنیای غریبی می برند....
همیشه در قلبم حضور داری....
عشقت زندگیم را گلباران کرده است..


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 8:38 PM توسط : بی خیال شو عزیز ...
جمعه 1385/06/31
عشق من

A.S

عشق من جز غم دلواپسی نیست
آخه قلبم، مثل قلب کسی نیست

تو به تصویری چه کودکانه دلباخته ای
منو اونجوری که در باور خود ساخته ای
تو به نقشی که چه دور از من
عکس ماه توی آب روشن
تو یه رویایی مثل بیداری
تو میخواهی که ماه رو از برکه بیای برداری
عشق من جز غم دلواپسی نیست
آخه قلبم، مثل قلب کسی نیست
من پر از احساسم تو پر از احساسی
وای اگر قلب منو نشناسی
بیا و عشق و احساس منو دوباره بشناس
بیا و عشق و احساس منو دوباره بشناس
من نه عمری پشت شیشه چون عروسک بودم
نه که خفته بین پنبه ها و پولک بودم
من اگر سردار عشقم یا که پاک باخته ام
سرنوشتم رو با دستهای خودم ساخته ام
غصه ها گذشته بر من تا بدونم کیستم
سرگذشتم هر چه بوده من پشیمون نیستم

یه زمان عاشق و گاهی توی آغوش هوس
هر چه بوده همه انتخاب من بوده و بس
عشق من جز غم دلواپسی نیست
آخه قلبم، مثل قلب کسی نیست
من پر از احساسم تو پر از احساسی
وای اگر قلب منو نشناسی
بیا و عشق و احساس منو دوباره بشناس
بیا و عشق و احساس منو دوباره بشناس


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 1:28 PM توسط : بی خیال شو عزیز ...
جمعه 1385/04/30
خداحافظ

 
چه تلخ است آخر این داستان امشب
 
غروری خسته ما را می کند نامهربان امشب
 
 همین یک عشق ساده راز پیوند بزرگی بود 
 
چه شد این پل فرو پاشید از هم ناگهان امشب؟
 
 تو وقتی نیستی من هر کجا باشم دلم تنگ است
 
چه فرقی می کند بی تو زمین و آسمان امشب؟
 
من و یک روح سرگردان و اقیانوسی از غربت کجایم می کشد
 
این کشتی بی بادبان امشب؟
 
مپرس از لرزش دست و دلم که کوه اگر باشد
 
کمر خم می کند در زیر این بار گران امشب
 
چه می گویی که فردا عاشقت را ترک خواهی کرد
 
من از دلواپسی جان می سپارم بی گمان امشب
 
تو از من،من هم از دنیا... وداعی سخت دلگیر است
 
 گل من تا سحر،در پیش این عاشق بمان امشب
 
 

ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 8:12 PM توسط : بی خیال شو عزیز ...
جمعه 1385/04/30
خلوت

S

 دیگر به خلوت لحظه‌هایم عاشقانه قدم نمی‌گذاری 

دیگر آمدنت در خیالم آنقدر گنگ است که نمی‌بینمت
سنگینی نگاهت را مدتهاست که حس نکرده ام

من مبهوت مانده ام که چگونه این همه زمان را صبوررانه گذرنده ام؟

من نگاه ملتمسم را در این واژه ها پر کرده ام که شاید ....
دیگر زبانم از گفتن جملات هراسیده است

و دستهایم بیش از هر زمان دیگر نام تو را قلم می زنند

و در این سایه سار خیال با زیباترین رنگها چشمهایت را به تصویر می کشم

نگاهت را جادویی می کنم که شاید با دیدن تصویر چشمهایت جادو شوی

تا به حال نوشته بودم ؟

به گمانم نه

پس اینبار برایت می نویسم که

گاه چنان آشفته و گنگ می شوم که تردید در باورهایم ریشه می دواند

اما باز هم در آخرین لحظه تکرار می کنم که حتی اگر چشمانت بیگانه بنگرند

می‌خوانمت هنوز ، حتی اگر دستانت مرا جستجو نکنند
هیچ بارانی قادر نخواهد بود تو را از کوچه اندیشه‌هایم بشوید

و اینها برای یک عمر سرخوش بودن و شیدایی کردند کافی است

به گمانم در ورای این کلمات می خواستم بگویم که

دلتنگت شده ام به همین سادگی


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 7:36 PM توسط : بی خیال شو عزیز ...
پنجشنبه 1385/04/22
آموختم

از باران، باریدن را آموختم
از بغض نباریدن را،
از اشک چکیدن را،
از شعر جوشیدن را،
از چشم گریستن را،
از عمر هستن و نیستن را،
و از همه ی شما در تمام عمر با عشق زیستن را،
پس ...
بیایید همه با هم بلند فریاد کشیم و بخوانیم.
                                                             تا قله ی بلند عشق پرواز خواهیم کرد.

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 11:27 PM توسط : بی خیال شو عزیز ...
چهارشنبه 1385/03/31
حاشا نکن

S

حاشا نکن عشقت رو از چشم تو پیداست
چشمان تو لبریز از عشق و تمناست
این لحظه ها شاید دگر هرگز نیاید
عمر منه دیوانه تا فردا نپاید
آیینه ی چشمان تو میگوید از عشق
روی لب شیرین تو اما و شاید
من تک درخت صحرای دورم
خورشید من محتاج نورم
تو میتوانی تا مثل باران بر من بباری عشق من، تا من بمانم
همچون پرستو، تو ای مسافر در سایه ی عشقم بمان، من سایبانم
تن خسته ای لبریز خواهش، در حسرت دست نوازش
یا زندگی بر من ببخش و، یا ریشه ام سوزان به آتش
من عاشقم، عاشق ترینم، عاشق ترین مرد زمینم
در چشم من خود را ببین، حرفی بزن ای نازنین،

ای اولین،

ای آخرینم!

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 12:25 PM توسط : بی خیال شو عزیز ...
سه شنبه 1385/03/16
آیا فردا دوستم خواهی داشت؟

 

S

        آیا فردا هم دوستم خواهی داشت

      آیا فردا هم دوستم خواهی داشت؟

امشب کاملآ به من تعلق داری

قلبت را اینچنین مهربانه نثارم می کنی

امشب نور عشق در چشمان تو هویداست

      اما آیا فردا هم دوستم خواهی داشت؟

آیا این گنجینه ای پایاست؟

یا لذتی زود گذر است؟

آیا میتوانم جادوی نگاهت را داشته باشم؟

      آیا فردا هم دوستم خواهی داشت؟

امشب با زبان بی زبانی گفتی

 که من تنها کس تو هستم

      اما آیا قلب من شکسته خواهد شد

هنگامی که شب به روز میرسد؟

میخواهم بدانم آیا میشه به عشقت اطمینان داشت ؟

پس حالا به من بگو که دیگر هرگز نخواهم پرسید

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 1:41 AM توسط : بی خیال شو عزیز ...
سه شنبه 1385/03/16


 

زندگی ی خوابه

 عشق خوابه تو خوابه


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 0:23 AM توسط : بی خیال شو عزیز ...
یکشنبه 1385/03/14
وقتی رفتی

 S

هر وقت خواستم چیزی بگم نذاشتی

برای من هیچ وقت.وقت نداشتی

هروقت خواستم سفره یه دلم و واست باز کنم گوش نکردی

حالام که رفتی و خبری از من نمی گیری

هیچ وقت نذاشتی بگم دوست دارم

اما اینو بدون تا اخر عمرم دوست خواهم داشت

هر شب به امید دیدار تو چشمامو رو هم میزارام

میدونم یه روزی برمیگردی

منم منتظرت میمونم

تا آخر عمرم...


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 11:38 AM توسط : بی خیال شو عزیز ...
شنبه 1385/03/13
لحظه ها

S

نبض لحظه رو نگه دار   نذار عشقمون بمیره
                                       نذار ضربه های ساعت منو ازتو پس بگیره
عقربک های زمونه خستگی سرش نمیشه   
                                    نگو بر می گردی  فردا دل که باورش نمیشه
دست سردت میگه انگار داری بی خاطره میری
                                      من و تاریکی رفیقیم ماه رو از شبا میگیریم
التماس عاشقونم به دلت اثر نداره
                                       نه پشیمونیه چشمام تو رو پیش من میاره
می خوام با این ترانه بغض غزل وا بشه
                                                دقیقه های بی تو گریه سراپا بشه
تا که نه قحطیه عشق  باشه و وقت بارون
                                                فاصله ی من و تو با گریه دریا بشه
ساعت کهنه ی دیوار    هی دقیقه ها رو نشمار
                                  کاشکی هرگز نیاد از راه   لحظه ی خدانگهدار
آسمون چشماتو بستی نمی بینی داره میره
                                      کاش می شد بلور اشکام سر راهتو بگیره

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 11:16 PM توسط : بی خیال شو عزیز ...
شنبه 1385/03/13
دوستت دارم

                      S

دوستت دارم نه به خاطر شخصییتت بلکه بخاطر شخصیتی   

  که هنگام با تو بودن پیدا میکنم

هیچکس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد 

 باعث ریختن اشکات نمیشه

   بدترین شکل دلتنگی برا کسی ان است که در کنار اون باشی و بدانی

 که هرگز به اون نمیرسی 

 دنبال نگاهها نرو چون میتوانند گولت بزننددنبال کسی باش که باعث بشه

  لبخند بزنی چون با لبخند میتونی ی روز تیره را روشن کنی 

 عشق همیشه با یک لبخند شروع میشه با یک بوسه رشد میکنه وبا اشک

تمام میشه


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 5:26 PM توسط : بی خیال شو عزیز ...
پنجشنبه 1385/03/11
اشتباه

S

 آن کس که میگفت دوستت دارم

عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد

رهگذری بود که روی  برگهای پاییزی

را ه میرفت صدای خش خش برگها همان آوازی

بود که من گمان میکردم

می گوید"دوستت دارم"


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 10:25 PM توسط : بی خیال شو عزیز ...
سه شنبه 1385/03/02
احساس

   

   نمیدانی؟                               چه میدانی؟

                    که انسان بودن و  ماندن چه دشوار است 

                                        چه زجری میکشد ان کس که انسان است

                       و از احساس سرشار است...  

                


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 11:10 AM توسط : بی خیال شو عزیز ...